حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2441

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

فلاويوس از آن سخن ميراند ( جنگهاى يهود ، كتاب 7 ، فصل 7 ، بند 4 ) . بنابراين بايد گفت ، كه از 58 تا 75 م . اين شورش دوام داشته ، ولى بعد چه شده است ، معلوم نيست . رفتن سفارت بروم در سال 72 م . بوده ( گوت‌شميد ، تاريخ ايران الخ ) . جنگ بلاش با روم تا وقتى كه بلاش گرفتار كارهاى مشرق ايران يا شورش گرگان بود ، نميتوانست توجهى كافى بامور ارمنستان داشته باشد ، ولى همين كه از شورش مزبور فراغت يافت ، اوّل چيزى ، كه موضوع مراقبت او گرديد ، مسئلهء ارمنستان بود . جهات اهميّت مسئله چند نكته است . اوّلا بودن تيگران بر تخت ارمنستان مخالف منافع ايران بود ، چه او موافق نظر روميها كار ميكرد ، چنان كه با پادشاه آديابن ، كه دست‌نشانده اشكانيان بشمار ميرفت ، در افتاده به خاك او تجاوز ميكرد و اين صفحه را دست‌خوش تاخت‌وتاز و قتل و غارت ميساخت و ، چون مونوبازوس پادشاه آديابن نميتوانست از عهده او برآيد ، باينفكر افتاده بود ، كه او هم بروميها ملتجى شود ، تا بتواند با آسايش خيال سلطنت كند . بنابراين ، اگر بلاش ساكت نشسته ناظر وقايع ميگشت ، براى ساير صفحات ايران مجاور ارمنستان هم همين اوضاع پيش ميآمد و بدين ترتيب تمامى اين صفحات ، يعنى آذربايجان و غيره ، در تحت نفوذ روم در ميآمدند ( تاسىتوس ، سالنامه‌ها ، كتاب 15 ، بند 1 ) . ديگر اينكه تيرداد ، چون ديد ، كه بلاش كمك‌هاى جدّى به او نميكند ، گم كردن ارمنستان را بر سستى يا ترس او حمل كرد و از وضع خود دلتنگ بود . افكار عامه هم او را محق ميدانست و پارتيها خارج شدن ارمنستان را از تحت نفوذ ايران تقصير بلاش ميدانستند . بنابراين جهات ، بلاش براى حفظ مقام خود لازم ديد مجلسى از نجباء تشكيل كرده نظر خود را بمجلس مزبور اطّلاع دهد و ، پس از اينكه مدعوّين حاضر شدند ، حضّار را مخاطب قرار داده چنين گفت : « پارتيها ، وقتى كه من در ميان شما مقام اوّل را بواسطه گذشتهاى برادرانم دارا شدم ، مساعى من متوجه اين موضوع بود ، كه بجاى كينه‌ورزى و